ای یارِ جفا کردهء پیوند بریده .. الان که اینو مینویسم یه یه ماهی میشه که انگار در رویِ زمینم نه آسمون. معلقم. و خوب نیست. اینکه پر باشه ولی پر از هیچی. اینکه یه عالمه کار کرده باشی یه عالمه کار بلدی بکنی ولی یهو به این برسی که هیچی بلد نستی. هیچ کاری نمیتونی بکنی. اینکه تاثیری نداری. بودت. نبودت.الان که دارم اینو مینویسم داشتم قبلش به این فکر میکردم که چرا؟ بعد به زبونم اومد که چرا انقدر ضعیف شدم. خوار. چرای گدا شدم. اونمِ گدایِ محبتِ آدما. گدایِ دوست داشتنشون. گدایِ بودنشون. و میترسم از، از
برچسب:
نویسنده: نیکی یزدانی
برچسب:
نویسنده: نیکی یزدانی
برچسب:
نویسنده: نیکی یزدانی
خیلی هوامو داشته باش.
هوایِ هواهایی که بی هوا میاد سراغم
که طوفان میکنه
که تویِ این طوفان
نورِ تو برام امیدِ
که میفهمم هنوز دوسم داری
که منو به خاطرِ خودم دوست داری
که ولم نکردی.
+فَقَد هَربتُ اِلیک...
برچسب:
نویسنده: نیکی یزدانی
فردا میخوام یه کاری بکنم که میدونی چیه؛ یعنی دو دوتا چارتا کردم دیدم عقلا و احساسا میگم درسته..
ولی اگر خیری توش نیست؛ با همه بالا پایینایی که کردم؛ جلویِ راهم سنگ بذار... البته بدون اینکه ناراحت بشم..-با علمِ به اینکه میدونی ضعیفم..-
ولی اگر درسته، سنگا رو بردار، از سر راه دلم؛ منطقم، حرفم..
کلمه به کلمه مو دست بگیر ..
خیلی فکر کردم که بگم به من چه ... جواب نگرفتم ..
برچسب:
نویسنده: نیکی یزدانی
برچسب:
نویسنده: نیکی یزدانی
برچسب:
نویسنده: نیکی یزدانی
برچسب:
نویسنده: نیکی یزدانی
برچسب:
نویسنده: نیکی یزدانی
چرا خوبی را خرج نکنیم
وقتی به همین نقدی در جیبِ دلمان داریم ؟
#مهربان_باشیم
#ببخشیم_و_فراموش کنیم ..
برچسب:
نویسنده: نیکی یزدانی
اینهمه محبت ...
من و این دریایِ رحمت و مهربونیت شرمنده میکنه
اینکه داری غرقم میکنه توی دریای محبته خودت ...
آ خدا جونم
دلم برای کنار و هم جوار و هم سایه ات بودن پر میکشه
عفت و پاکدامنی می ورزم
تا به همچون تویی برسم
که مثل و مانندی نداری .....
برچسب: الحمدالله,
نویسنده: نیکی یزدانی
اینهمه محبت ...
من و این دریایِ رحمت و مهربونیت شرمنده میکنه
اینکه داری غرقم میکنه توی دریای محبته خودت ...
آ خدا جونم
دلم برای کنار و هم جوار و هم سایه ات بودن پر میکشه
عفت و پاکدامنی می ورزم
تا به همچون تویی برسم
که مثل و مانندی نداری .....
برچسب: الحمدالله,
نویسنده: نیکی یزدانی
السلام یا ملائک مقیم کربلا ...
ای فرشته ها و مهمونایِ مجلس عزا
السلام ای صاحب عزا و صاحب الزمان
من دخیلِ توام ای منتقم خون خدا ..
یابن طه، یابن یس ، یابن شمس و ذاریات
السلام ای سر بریده یا قتیل العبرات ...
یا باب الحوائج؛ عمو جان
من از شما کربلا میخواهم ؟
به همین زودی ها
زودتر از زود
حالِ بدم را اینجا درمان نمیشود
نفسم اینجا تنگ است
عمو جان
عطش کربلا را دارم ..
برچسب:
نویسنده: نیکی یزدانی
به هر کسی که آبرویی نزدِ تو داره قَسَمت میدم
واسطه قرارشون میدم که برام گره گشایی از تو روُ بخوان ....
زخمِ زبون شنیدن،
قویم میکنه اما دلمُ نازک میکنه
آدما ، آدمن؛ خدا نیستن که
حرفاشون رویِ حساب کتاب نیست خیلیاشون
ادایِ دِین برایِ من و خانوادم از اوجبِ واجباتِ.یادم نمیاد که حق معلم یا استادی به گردنم باشه و از جونم براش مایه نذارم..نصیبم شد که یک سال و نیم یکشنبه ها در محضر استادی باشم که به شدت روحِ بزگی دارن و اخلاقِ نیکی؛ الحمدالله به خاطرِ این نعمت ....حاج آقا شهاب مرادی؛ لحظه هایی من روُ به فکر فرو بردن برایِ کشفِ درونمبرایِ شناختنِ خودم و بعد شناخت اطرافیانم ..درس مهربونیاخلاقصبر و بزرگ منشی بهم دادناینکه خوب گوش کنمبه موقع سکوت ، و به موقع حرف بزنماینکه درست حرف بزنمو بدونم که کارِ نادرست، حرفِ نادرست حتما عواقب دراه!برکاتی از کلاس مجردا نصیبم شد که هیچ جایِ دیگه ای نمیتونستم تجربه اش کنم ...دوست